پنجشنبه 16 فروردین1386
(( چقدر حالم خوب است))
شب با ماه و يك بغل ستاره می آمد
دلم می خواست بروم سر كوچه ی بوسه و آه
قيمت يك نگاه را بپرسم
بعد بگويم :چقدر حالم خوب است !
راستی شنيده ام آبها زود از آسياب می افتد
به خدا می دانستم
ولی دستم به دامنتان
همين يك دفعه را اجازه بدهيد
قول می دهم دیگر آفتابی نشوم
اگر هم كسی احوال مرا پرسيد
بگوييد: جای دوری نرفته
همین نزدیکیها دارد اشتباه می كند
راستش را بخواهيد
گاهی اوقات سراغش را از قرص های اعصاب می گيرم
انگار همين ديروز بود
سايه ای آمد
چند حبه احساس تعارف كرد
گفت : بيا به احتمال ضعيف زندگی كنيم
و من از سر سادگی،خاطر خواهی را تجربه كردم
بعدها تولد سكوت را بر من كسوف كرد
و برای سلامتی خودش صلوات فرستاد
آن موقع فهميدم كه تازه پديد آمده ام
و استغفرالله
كنار بعضی كلمات مثلاً ناجور پرسه می زنم
اينك می خواهم در آخرین چهار افسوس سال
رأس ساعت «هيس،همه خواب اند»
آدم خوبی بشوم
با گل و خلاصه ی ترديد
به خواستگاری چشمان پنجره بروم
خيس عرق بشوم
جواب سر بالا بشنوم
خيابان «كارگران مشغول كار هستند»را سردرد بگيرم
با نان و پنیر و شراب قهر کنم
بعد بگويم: چقدر حالم خوب است !
نظر شما چيست؟
من كه راضی هستم به رضای خدا
باور نمی كنيد
به درك !
یکشنبه 1 بهمن1385
(( پرنده باد قفس ))
خوابتان از سرم پرنده می شود
و باد می وزد
به هر آنچه باد می کند
به شکل یک قفس
بعد می ماند به آسمانها
چشمانی خیره
کبود
می میرد
هزار بار هم که زنده شود
هزار سال طول می کشد
دلم برایتان هزار راه برود
فکرتان از سرم باز می شود
باز می شود مگر عاشقم کنید؟
ای معشوقه های پیش پا افتاده ی بی شمار
برای خودتان می گویم
من که
با نبودنتان
از شادی بال در می آورم
پرنده می شوم
و باد می وزد
به هر آنچه باد می کند
به شکل یک قفس
پرنده باد قفس.
.......................................................
(( ... ))
والاه
آنقدر عمق فاجعه سنگين است
كه نمی شود
در خصوص مسائل پشت پرده
تا صد سال سياه ديگر
اظهارنظر كرد
چه برسد به اينكه زبانم لال
بخواهی جنازه بشوی
و در آغوشم بيفتی
بعد نيشت را باز كنی
رهايت كنم
دستمال سفيد برداری
بالا پايين بپری
كه مثلاً اين دو روزه دنيا را عشق است.
.......................................................
(( ... ))
نمی دانی تا کجا
خیس می شوم
از بارانی که بند آمده است زبانمدراز می کنم به طرف تو دستم را نمی گیری
به دیوار می خورم زمین
هوا می روم
نمی دانی تا کجا
می روم خودم را دار می زنم قدم
روی ابرها
حوصله می خواهد
این شعر را ادامه دادن.
...................................................
(( ... ))
صبح که از خواب بیدار می شوم
از سینه ام بالا می روی
چنگ می زنی به صورتم
خون می چکد روی کاغذ
مداد را بر می دارم
دست خودم که نیست
خمیازه می کشم
زجر می کشم
پتو را می کشم
دوباره روی سرم
بعد تلفن زنگ می خورد
و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود.
........................................................
(( 3 زارین ))
سال دو هزار و ترس و لرز میلادی
دو استخوان و يك روكش آخرين سيستم
با كمی جان كندن
ضمن عرض خير مقدم
می شود بعدها
قندعسل بابا
فرزند برومند غير طبيعی مامان
تا در يك چشم به هم زدن
مصنوعی بخندند
واقعاً گريه كنند
كه برای شادی روح اين اشتباه جبران ناپذير
فاتحه
صلوات
يك ليوان آب خنک.
.........................................................
